گذری بر زندگانی مجتهده بانو امین اصفهانی
در عالم اسلام همواره زنان شایسته و متعهدی وجود داشتهاند که در عرصههای مختلف فرهنگ و ادب و در جبهههای ایثار و تلاش، منشأ آثار و برکات فراوانی بودهاند.
با تکیه بر قرآن کریم و سنت نبوی(صلیاللهعلیهوآله) و سیره معصومین(علیهم السلام)، ارج نهادن به زنان و ادای حقوق آنان، همواره موجب رشد و پیشرفت زنان مسلمان در جامعه اسلامی بوده و هست.
نمونه والای این زنان شایسته و والامقام در تاریخ اسلام شخصیتهای ارجمندی مانند حضرت خدیجه، حضرت فاطمه زهرا، زینب کبری و سکینه بنت الحسین که درود خدا بر همه آنان باد، میباشند.
در مقاطع مختلف تاریخ اسلام نیز، زنان فداکار، عالم و متقی فراوانی وجود داشتهاند که در عین کار و تلاش و تربیت صحیح نفس خویش، از رعایت جزییترین مسایل اخلاقی، غفلت نورزیده و در عین حال تربیت مردان شایسته روزگار را، به عهده داشته و مربی لایق و ارزشمندی برای جامعه بودهاند. در تاریخ اسلام به خصوص در مذهب شیعه، نمونههای بسیاری از این قبیل بانوان به چشم میخورد که از جمله آنها میتوان به مادر سیدرضی و سیدمرتضی علمالهدی، دختر شیخ طوسی و نیز دختر ملا محمدتقی مجلسی، یعنی آمنه بیگم و… اشاره نمود.
ابتلائات و آزمایشهایی که خداوند کریم برای صیقلی شدن و خالص گردیدن روح مطهر این بنده مقربش نمود، مسئله از دست رفتن فرزندان ایشان بوده است. چنان که هشت فرزندش به علل مختلف از قبیل بیماری و… از دست رفتند و تنها یک پسر برایش باقی ماند. این مصائب نتوانست خللی در عزم و اراده این یگانه بانوی مجتهده و عارف به وجود آورد.
بزرگداشت و تجلیل از زنان نمونه مکتب اسلامی، وظیفهای است که باید همواره در انجام آن کوشید. در این میان به جاست، نگاهی گذرا به شخصیت یکی از اسوههای عالیقدر جامعه، که از مراتب علمی و عملی والایی برخوردار است و به حق، از مفاخر زنان دنیای اسلام است داشته باشیم و خاطره آن استوانه علم و تقوا را ارج نهیم.
این بانوی مجتهد بزرگوار و متواضع، سیده نصرت امین، نام دارد.
استاد دانشمند مرحوم آیه الله محمدتقی جعفری مقام علمی این بانو را این چنین توصیف نموده است:
«با توجه به آثار قلمی که از این خانم در دسترس ما قرار گرفته، به طور قطع میتوان ایشان را از علمای برجسته عالم تشیع معرفی نمود، و روش علمی ایشان هم کاملاً قابل مقایسه با سایر دانشمندان بوده، بلکه با نظر به مقام عالی روحی، باید ایشان را در گروه نخبهای از دانشمندان به شمار آورد که به اضافه فراگرفتن دانش به تولد جدید در زندگی نایل میشوند.»
خانواده و اوضاع و احوال اجتماعی عصر ایشان
در باره آغاز زندگی و شروع به تحصیل این بانو آمده است: «حاجیه خانم سیده نصرت بیگم امین(معروف به بانوی ایرانی) در سال ۱۲۶۵ه.ش در اصفهان متولد شد. پدر ایشان حاج سید محمدعلی امینالتجار اصفهانی، فردی مومن و سخاوتمند و مادرشان بانویی بسیار شریف، متعبد و خیرخواه بود که خداوند پس از سه فرزند پسر، این دختر را به ایشان عطا کرد. مادر با روشنبینی در چهار سالگی، فرزند را برای آموزش قرآن و فراگیری خواندن و نوشتن به مکتب میفرستد، در حالی که فضای حاکم بر آن ایام به گونهای بود که کمتر خانوادهای به خود اجازه میداد که دخترش را برای کسب دانش به مکتب یا مدرسه بفرستد و چه بسیار والدینی که آموزش و آشنایی با خط و نوشتن را برای دختران خود جایز نمیدانستند.
در حقیقت عظمت کار این بانو و تلاشهای مستمر وی در آن زمان، بسیار درخور توجه است البته ایشان به دلیل این که اوقات زندگیشان به فراگیری درس و علم میگذشت، بیشتر در خانه بودند و کمتر از خانه خارج میشدند. ولی در ایامی که لازم میدیدند که باید دفاع صورت بگیرد و کاری انجام شود، از منزل خارج میشدند و به تدریس و راهنمایی بانوان میپرداختند.
از دوران قاجار که بگذریم، دوره رضاخان تقریبا مقارن با اندیشه تجددخواهی و تبلیغات وسیع اسلامزدایی، خصوصاً در اصفهان بود. در آغاز این دوره، خانم امین ۳۵ ساله بودند و اصفهان هم در آن ایام حوزههای علمیه بسیار داشت. این شهر بعد از تهران آماج فعالیتهای تجددخواهی بعضی از بانوان، قرار گرفت.
روزی بعد از مطالعه کتابهای امام، ایشان فرمودند که: معرفت امام بالاست و عرفان ایشان به حد اعلای خود رسیده است. اگر کسی خواست، خدای ناکرده تهمتی بزند یا توهینی بکند، از قول من بگویید که بد میبینی. مبادا یک وقت خدای ناکرده توهین کنید. چون معرفت ایشان بالاست که میتوانند این کارهای محیرالعقول را انجام بدهند.
مجری این فعالیتها، خانم صدیقه دولتآبادی بود که میگفتند حتی ۱۵ سال قبل از جریان کشف حجاب، ایشان به طور رسمی، حجاب خود را برداشته بود. دولتآبادی، کانونی هم به نام «کانون بانوان» دایر کرده بود که بعد از برداشتن حجابش و ظاهر شدن در ملأ عام، مردم این کانون را آتش زدند. البته افرادی مانند خانم دولتآبادی کم نبودند. زنانی هم بودند که فکر کردند اگر در این گونه مراسم شرکت کنند، متجدد خوانده میشوند و عدهای هم به دلیل مشاغلی که داشتند، به داشتن ملاقات و گفت و شنودهایی مجبور بودند.
یکی از دست پروردگان محفل پر فیض بانو امین در باب نظم، تدبیر و عظمت معنوی وی میگفت: «در مورد زندگی خانم امین باید بگویم که در تنظیم وقت، ابتکاری عجیب داشتند و چنان اوقات خود را تنظیم میکردند که به تمام کارهایشان میرسیدند، گویا خداوند به وقت ایشان هم، برکت داده بود. هرگز از حوادث نمیترسیدند و در کارها به خدا توکل میکردند و از میهمانان با خوشرویی و سادگی پذیرایی میکردند. میخواستند جوانان را بدون اجبار و با منطق، جذب اسلام کنند.»
اگر بخواهیم ایشان را وصف کنیم، شاید کتابها شود، اما زبان، یارای بیان و قلم، یارای نوشتن و کاغذ، گنجایش این توصیف را ندارد. باید از آثار بزرگ این بانو استفاده کرد تا بتوان به شخصیت ایشان پی برد.
شاگردان و دانش آموختگان
کلیه شاگردان و پرورش یافتگان محضر با برکتش، به جز جهات علمی و آنچه که مربوط به علوم قرآنی و دانشهای الهی میشد، در درجه اول، درس معرفت میآموختند. رفتار و سلوک این بانوی مجتهد، مهمترین مطلبی بود که آنان را جذب خود مینمود.
از دیگر درس آموختگان او گفته است: اولین برخورد من با ایشان مانند یک بیمار بود. در خودم خیلی احساس دردمندی میکردم، و احتیاج به طبیب حاذقی داشتم. بیانات و چهره ایشان برای من دارویی بسیار موثر بود. همان طور که خودشان بیان میفرمودند، دارویی که طبیب میدهد تلخ است ولی شفایش شیرین است. البته مسایل، خیلی زیاد است. من برایشان از ناراحتیهایم گفتم و ایشان توجه پیدا کردند که من احتیاج به کمک دارم. ایشان قدرت تشخیص داشتند و با یک نگاه عمیق متوجه میشدند که طرف چه میخواهد، بعد به من پیشنهاد کردند که اگر مایلی، کتاب(حقایق) فیض کاشانی را به تو درس بدهم، چون چندین مرتبه خودم این کتاب را مطالعه کردهام و میدانم که خیلی برای شما مناسب است. من هم قبول کردم و درس شروع شد.
ایشان روی تحصیلات بالا تاکید داشتند. میفرمودند: علم با عمل، علم با تهذیب، علم با تزکیه. اگر علم بدون تزکیه شد، برای انسان غرور و حجاب میآورد، ممکن نیست که انسان بتواند صعود کند، سقوط، حتمی و صد در صد است. میفرمودند: «نفس را تزکیه کنید که بعثت انبیا به همین دلیل بوده است.»
یک روز خدمت ایشان رسیدم. گفتند برایم حمد بخوان. گفتم: من که قابل نیستم برای شما حمد بخوانم. فرمودند: بخوان تا قلب من روشن شود. من کنار تختشان نشستم و دستشان را گرفتم و شروع به خواندن هفتاد مرتبه حمد کردم. همین طور که حمد میخواندم در خود فرو رفته بودم که من قابلیت ندارم، خودشان منبع عرفان و شناخت و موحد حقیقی هستند. ناگهان نگاهم به بیرون افتاد. درختان را شاهد گرفتم و گفتم: خدایا تو میدانی، در قیامت، تمام این درختان شهادت میدهند که این شخصیت که اکنون در این بستر افتاده است در شبانه روز چقدر با خدا مناجات داشته است. بعد از این احساس کردم که همه درختان حمد میگویند. بدنم شروع کرد به لرزیدن.
آنچه را مشاهده کرده بودم به حاج خانم گفتم. آهی کشیدند، دست روی قلبشان گذاشتند و فرمودند که حالم خوب شد و احساس آرامش میکنم. سپس «انا انزلناه» را خواندند و از جا برخاستند و فرمودند که:« قلبت تا اندازهای روشن شده است، مواظب باش آن را کدر نکنی.» ایشان بسیار متواضع و فروتن بودند، و با مهربانی و دلسوزی، دلشان میخواست به همه کمک کنند، کمک فکری، کمک علمی و کمک اخلاقی.
ایشان روی تحصیلات بالا تاکید داشتند. میفرمودند: علم با عمل، علم با تهذیب، علم با تزکیه. اگر علم بدون تزکیه شد، برای انسان غرور و حجاب میآورد، ممکن نیست که انسان بتواند صعود کند، سقوط، حتمی و صد در صد است. میفرمودند: «نفس را تزکیه کنید که بعثت انبیا به همین دلیل بوده است.»
نسبت ایشان با سی واسطه به امام علی بن ابی طالب(علیهالسلام) میرسید. وی در بیان مقام و موقعیت خاندان عصمت و طهارت و منزلت و جایگاه آنان تلاش میکرد، به طوری که عشق و علاقهاش به مقام والای ولایت در کتاب « مخزن اللئالی فی مناقب مولی الموالی حضرت علی(علیهالسلام)»، روشنگر این حقیقت است.
بانو امین و انقلاب اسلامی
بانو امین، از شیفتگان و معتقدان به انقلاب اسلامی ایران و رهبری عظیم الشأن آن بود. در این مورد یکی از شاگردان ایشان آورده است: «در سال ۵۹ که حاجیه خانم امین، اصلاً نمیتوانستند از منزل خارج شوند، از طریق تلویزیون در جریان انقلاب قرار داشتند، زمانی که امام(ره) از تلویزیون سوره حمد را تفسیر کردند، شیفته بیان و مطالب امام شده بودند. به همین علت، به مطالعه آثار امام پرداختند.
نسبت ایشان با سی واسطه به امام علی بن ابی طالب(علیهالسلام) میرسید. وی در بیان مقام و موقعیت خاندان عصمت و طهارت و منزلت و جایگاه آنان تلاش میکرد، به طوری که عشق و علاقهاش به مقام والای ولایت در کتاب « مخزن اللئالی فی مناقب مولی الموالی حضرت علی(علیهالسلام)»، روشنگر این حقیقت است.
روزی بعد از مطالعه کتابهای امام، ایشان فرمودند که: معرفت امام بالاست و عرفان ایشان به حد اعلای خود رسیده است. اگر کسی خواست، خدای ناکرده تهمتی بزند یا توهینی بکند، از قول من بگویید که بد میبینی. مبادا یک وقت خدای ناکرده توهین کنید. چون معرفت ایشان بالاست که میتوانند این کارهای محیرالعقول را انجام بدهند. حاج خانم خیلی شیفته کتابها و بیانات امام شده بودند:« زیرا که قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری.»
همین طور امام نیز جویای احوال این بانوی مجتهده میشدند.
یکی از روحانیون اصفهان در این خصوص گفته است: «چند مرتبه که حضور حضرت امام خمینی(ره) مشرف شدم، ایشان جویای حالات و اشتغالات و سلامتی بانو مجتهده امین شدند و در مقابل به منزل حاجیه خانم امین که میرفتم، بانوی ایرانی مقید بودند، برای سلامتی حضرت امام(ره) و موفق شدن ایشان و پیشرفت در اهداف مقدس اسلام دعا کنند.
آثار و کتابهای بانوی اصفهانی
آثار و کتابهای قلمی به جامانده از بانوامین بانوی ایرانی عبارتند از:
۱- تفسیر قرآن مجید بهنام «مخزن العرفان»در ۱۵جلد.
۲- «نفحات الرحمانیه»،به زبان عربی مشتمل بر ۹۶ عنوان.
۳- «سیر و سلوک»که در روش اولیا و طریق سیر سعدا است.
۴- «معاد» یا آخرین سیر بشر.
۵-روش خوشبختی و توصیه به خواهران دینی و ایمانی.
۶- «اربعین هاشمیه»به زبان عربی مشتمل بر مسایل و احکام.
۷- «جامع الشتات»به زبان عربی مشتمل به مسایل و احکام.
۸- «اخلاق»که در بسیاری از محافل علمی و دانشگاهها تدریس میشود.
۹- «مخزن اللئالی»که در فضایل حضرت علی بن ابیطالب(علیهالسلام) است.
بانو امین در پاسخ سوالی در رابطه با این که در عصر حاضر بهترینها برای زنان چیست، اینگونه پاسخ دادند:
«در موقعیت امروز، آنچه برای زنان در درجه اول مورد اهمیت قرار دارد این است که، با نفس و دمخواهیهای خود در مورد زر و زیور و طرز لباس پوشیدن خود و به مدلهای گوناگون درآمدن، مبارزه کنند.
با این که این کار، مشکل به نظر میرسد ولی در نتیجه به کمال معنوی، زودتر نایل میشوند. پس بهترین جهاد، حفظ پوشش زنان است.»
یکی از درس آموختگان او گفته است: اولین برخورد من با ایشان مانند یک بیمار بود. در خودم خیلی احساس دردمندی میکردم، و احتیاج به طبیب حاذقی داشتم. بیانات و چهره ایشان برای من دارویی بسیار موثر بود. همان طور که خودشان بیان میفرمودند، دارویی که طبیب میدهد تلخ است ولی شفایش شیرین است.
در آن زمان، رضاخان آرمانهای جدید و کاذبی داشت و ایدئولوژی مخصوص خودش را ترویج میکرد. مثلا در مورد تجددخواهی، در باره ناسیونالیسم افراطی که این ناسیونالیسم افراطی را برد و اصل تحقیر فرهنگ و محو آثار تمدن اسلامی و همچنین برگشت به ایران قبل از اسلام قرار داده بود. اتفاقاً در همین زمان بودکه خان مامین از نام مستعار «بانوی ایرانی» استفاده کردند.
اینطور استنباط میشود که چون رضاخان میخواست زنانی را به قبل از اسلام برگرداند و آن هویت و اصالت را به آن دوران نسبت بدهد، خانم امین خواستند بگویند که بانوی ایرانی این زمان، بانویی است که از اسلام و دوران اسلامی، زندگی نوین و واقعی خود را شروع کرده است. یعنی دوران قبل از اسلام، هویت و اصالتی نداشته است، ولی از زمانی که اسلام به ایران وارد شد و ایرانیان مسلمان شدند، هویت اصلی و واقعی زن ایرانی شکل گرفته است. بنابراین، ایشان در مقابل ناسیونالیسم افراطی رضاخان، خودشان را بانوی ایرانی لقب دادند.
در آن دوران سخت حاکمیت، که دیکتاتوری رضاخانی برای زدودن ارزشهای اسلامی و احکام قرآنی، قد علم نموده بود، این بانوی بزرگوار در عین تحصیل و تدریس، به دفاع از معیارها و موازین شرعی پرداخت. سال ۱۳۱۰ مقدمه کشف حجاب بود و سال ۱۳۱۱ کنگره زنان شرق که دولتآبادی در آن شرکت داشت برگزار شد و بعد کشف حجاب به طور رسمی صورت گرفت. میگویند در همین موقع بود که خانم امین، کتاب «روش خوشبختی» را نوشته است.
در جایی از آن با ذکر این که «همانگونه که اگر عضوی از اعضای بدن به بیماری مبتلا شود سایر اعضا سالم نمیماند» این تاثیرپذیری را متذکر میشود. در این کتاب آمده است که اگر زنان یک جامعه، که از ارکان آن هستند، فاسد بشوند، جامعهای را به فساد میکشند، مخصوصا اگر فساد یا گناهشان علنی باشد.
بانو امین پس از آن که صرف، نحو، بلاغت، تفسیر، حدیث، فقه، اصول و فلسفه را آموخت، به مطالعات خود در سطوح عالیه ادامه داد تا به درجه اجتهاد رسید. جدیت وی در امر تحصیل به حدی بود که میفرمود: «هیچ چیز نمیتواند کلاس درس را تعطیل کند، حتی مرگ فرزند.» یکی از اساتید بانو امین، مرحوم آیت الله حاج میرسید علی نجف آبادی نقل کرده است: «روزی شنیدم فرزند ایشان فوت شده است، فکر کردم، خانم دیگر درس را تعطیل خواهد کرد، ولی برعکس، دو روز بعد کسی را به سراغم فرستاد که برای تدریس به منزل ایشان بروم و من از این علاقه ایشان به درس و تحصیل، سخت تعجب کردم.»
ابتلائات و آزمایشهایی که خداوند کریم برای صیقلی شدن و خالص گردیدن روح مطهر این بنده مقربش نمود، مسئله از دست رفتن فرزندان ایشان بوده است. چنان که هشت فرزندش به علل مختلف از قبیل بیماری و… از دست رفتند و تنها یک پسر برایش باقی ماند. این مصائب نتوانست خللی در عزم و اراده این یگانه بانوی مجتهده و عارف به وجود آورد و این نشانگر آن است که اگر زنان قدم در راه کمال و تعالی زنند و خدا را ناظر اعمال خویش و مالک همه هستی و داراییهای خویش بیابند، حتی در فقدان فرزند نیز عنان اختیار از کف نمیدهند و متانت و صبوری که در خور انسان خلیفه الله است پیشه میسازند.
«در مورد زندگی خانم امین باید بگویم که در تنظیم وقت، ابتکاری عجیب داشتند و چنان اوقات خود را تنظیم میکردند که به تمام کارهایشان میرسیدند، گویا خداوند به وقت ایشان هم، برکت داده بود. هرگز از حوادث نمیترسیدند و در کارها به خدا توکل میکردند و از میهمانان با خوشرویی و سادگی پذیرایی میکردند. میخواستند جوانان را بدون اجبار و با منطق، جذب اسلام کنند.»
گفتهاند در جریان جنگ جهانی اول دو فرزند کوچک ایشان به فاصله چند روز فوت کردند. بدین مناسبت استادشان آیه الله نجف آبادی سه روز درس را تعطیل میکنند و به خانهشان نمیروند؛ روز چهارم بانو امین به دنبال استاد میفرستند و وقتی ایشان میآیند، علت تعطیلی درس را جویا میشوند.
آیه الله نجف آبادی میگویند که من شرمم میشود که بچهتان تازه از دنیا رفته برای درس بیایم و خانم امین پاسخ میدهند:
من پیش خدا شرمم میشود که سه روز است چیزی نخواندهام. خدا یک چیزی به من داد خودش هم گرفت.
اخذ در اجتهاد و تائئد مراجع عظام
او بیشتر علوم را در خانه و نزد علامه آیت الله سیدمحمد علی نجف آبادی و شیخ مرتضی مظاهری فرا گرفت.
آیت الله آقا سیدمحمد علی نجف آبادی از اساتید برجستهی بانو امین که این مجتهد گرانقدر، فقه و اصول و حکمت را نزد وی خوانده بود، گفته است: «حکمت را داییام به من درس داد و یکی نیست که من به او درس بدهم. من میخواهم به این خانم درس بدهم که از من یادگاری باقی مانده باشد.» زمانی که بانو امین اولین کتاب خود را به نام «اربعین هاشمیه» نوشت و کتاب، به حوزه علمیه نجف رسید و علما از آن استقبال کردند، آیت الله آقا سیدمحمد علی نجف آبادی در تکمیل تشویقهای علما گفتند: «بانو امین هر چه در این کتاب نوشتهاند از تراوشات فکری خودشان بوده و ربطی به تعلیمات من ندارد.»
ایشان به دلیل این که اوقات زندگیشان به فراگیری درس و علم میگذشت، بیشتر در خانه بودند و کمتر از خانه خارج میشدند. ولی در ایامی که لازم میدیدند که باید دفاع صورت بگیرد و کاری انجام شود، از منزل خارج میشدند و به تدریس و راهنمایی بانوان میپرداختند.
سیده نصرت امین مجتهد، توسط تعدادی از آیات عظام و مراجع عظیمالشان زمان خود به اخذ درجه اجتهاد و روایت نایل گردید که برخی از آنان عبارتند از مرحومان: آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی (موسس حوزه علمیه قم)، آیت الله العظمی آقا سیدمحمدکاظم شیرازی، آیت الله ابراهیم حسینی شیرازی اصطهبناتی، آیت الله شیخ محمدرضا نجفی اصفهانی، حجهالاسلام والمسلمین حاج شیخ مرتضی مظاهری نجفی اصفهانی.
مقام شامخ علمی و معنوی این بانوی فرزانه از اجازه روایت آیت الله شیخ محمدرضا نجفی به خوبی استنباط میشود که در باره وی فرموده است: «به این سیده دانشمند و شریف، گوهر گرانقدر مستور، گل سر سبد باغ فرزندان زهرای اطهر، بانوی فرزانه، حکیم و عارف کامل… اجازه دادم که روایت کند از من، هر چه را که روایتش برای من صحیح است از کتب تفسیر و ادعیه و حدیث و فقه.»
نتیجه آن همه تلاش و کوشش علمی، که زمینهی آن را تقوای علمی و زهد آن بانوی پرهیزگار فراهم کرده بود به طوری که حتی دانشمند بزرگ، فقیه اهلبیت و رجال عظیمالشان، آیت الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی نجفی، از خانم امین، درخواست اجازه روایت نمود و ایشان در قسمتی از این اجازه نامه که به تاریخ اول محرم الحرام ۱۳۵۸ه. ق جهت آیت الله مرعشی نوشته، چنین آورده است: «پس از استخاره به ایشان اجازه دادم که روایت کند از من هر چه را که روایتش برای من صحیح است از کتب تفسیر و ادعیه و حدیث و فقه و غیره، اینها که از تالیفات شیعه، آنچه اصحاب، از غیر شیعه روایت کردهاند، به جمیع طرقی که معلوم و در خود مضبوط است.»
«با توجه به آثار قلمی که از این خانم در دسترس ما قرار گرفته، به طور قطع میتوان ایشان را از علمای برجسته عالم تشیع معرفی نمود، و روش علمی ایشان هم کاملاً قابل مقایسه با سایر دانشمندان بوده، بلکه با نظر به مقام عالی روحی، باید ایشان را در گروه نخبهای از دانشمندان به شمار آورد که به اضافه فراگرفتن دانش به تولد جدید در زندگی نایل میشوند.»
همچنین شخصیتهایی چون آیت الله العظمی مرعشی نجفی رحمهالله علیه و مرحوم علامه طباطبایی رحمهالله علیه، با توجه به مقام علمی و عرفانی خانم امین، محضر درس او را مایه فیض و افاده میدانستند.
بانوی ایرانی و نیازهای اجتماعی عصر ایشان
این بانوی مجتهد، نه تنها در مسایل علمی و عملی بلکه در توجه به نیازهای جامعه نیز بسیار دقیق بود، طوری که اخلاق و رفتارش در شاگردانش تاثیر عمیقی داشت. وی دانشگاهی در اصفهان به نام پر برکت «مکتب فاطمیه» تاسیس نمود که تشنگان علم و دانش از آن سیراب میگشتند و جا دارد که بگوییم از این مکتب، دانشپژوهانی پرورش یافتند که بسیاری از آنان اینک صاحب تالیفات و آثار پر ارجی هستند.
آن چه شاگردان این بزرگوار نقل قول کردهاند این است که: «ایشان در عین تواضع و سادگی، دارای جاذبه معنوی و ابهت خاصی بود. کتاب “روشخ وشبختی” را به زبان ساده و شیرین و دلپذیر به عنوان زیربنای معتقدات اخلاقی، تدریس مینمود، تمام زندگیش در امر تعلیم و تربیت و تحقیق و تالیف و حفظ مکتب، خلاصه شده بود. از جمله ابعاد شخصیت این بزرگوار، دیانت و اعتماد به نفس بود و به همین دلیل است که پرورش یافتگان او از این فضایل معنوی بهرهمند میشدند. دانش را رهگشای حیات بشر میدانست و عقیده داشت که باید از گنجینههای گرانقدر بشر استفاده نمود. عشق و علاقه او به قرآن کریم در قالب زبان و بیان نمیگنجد و تفاسیر مخزن العرفانش در پانزده مجلد،خود دلیل این اشتیاق است.»
موقعیت علمی و عرفانی ایشان به آنجا رسید که اکابر و اعاظمی از علما و عرفا، حضور در محضر ایشان را مایه فیض میدانستند. وی از نظر مقام، تنها بانوی مجتهد عصر خود قرار گرفت و علما و افراد بسیاری از کشورهای اسلامی برای ملاقات و گفتگو نزد ایشان میآمدند. علمای معاصر از جمله آیت الله مرعشی نجفی، علامه آیت الله سیدمحمدحسین طباطبایی، استادمحمدتقی جعفری و اساتید حوزه و دانشگاه نیز، با ایشان ارتباط علمی داشتند.
بانوی مجتهده، سیده نصرت امین، خود نمونهای از فضیلتها بود و به بسیاری از چشمههای جوشان علم و معرفت دست یافت و سراسر عمر پر برکتش را صرف تحصیل و ترویج دین جدش نمود و آثار گرانقدر یرادر ابعاد دینی، علمی، ادبی، فقه و اصول، عقلی و نقلی و اخلاق، از خود به یادگار گذاشت.
این حکیم الهی و عارف به نفحات رحمانی، نابغه دوران و مجتهد زمان، پس از یک عمر خدمت خالصانه و صادقانه، در بیست و سوم خردادماه ۱۳۶۲مطابق با اول ماه مبارک رمضان سال ۱۴۰۳ هـ . ق سر در نقاب خاک کشید و به جوار رحمت الهی شتافت. یاد و خاطرهاش جاودان و گرامی باد.
————————————————————————————————————
برگی از زندگی بانو امین
زندگی خوبان؛
#زنان_اسوه
آقای معین التجار(همسر بانو مجتهده امین “ره” )
پس از اینکه متوجه شد همسرش به درجه اجتهاد رسیده!!
کتاب اربعین هاشمیه که تازه به دستش رسیده بود را برداشت
و زودتر از همیشه حجره را ترک و به سمت خانه رفت.
باورش سخت بود.
همسری که تمام لباسهای شوهرش را خودش دوخته و در کارهای خانه سنگ تمام گذاشته بود.
همسری که هر روز تا جلوی درب بدرقه اش میکرد و هنگام ورود با تواضع و محبت به استقبالش می آمد.
همسری که مهمانهای زیاد او را با خوش رویی پذیرایی میکرد.
همسری که هیچ وقت گله و شکایتی از حجم کارهای خانه نکرده بود.
باورش نمیشد که این اجازه نامه ها مربوط به او باشد.
صفحه آخر کتاب نشان میداد همسر دانشمندش ، اجازه اجتهاد و استنباط احکام شرعی را از بالاترین مراجع زمان گرفته بود…!!!
گامهایش را تندتر کرد تا زودتر به منزل برسد.
احساس تعجب و خوشحالی و افتخار وجودش را فرا گرفته بود
و عجیبتر از همه اینکه همسرش در این باره هیچگاه چیزی به او نگفته بود…!!!
البته شاید خیلی هم نباید تعجب میکرد. با آن پشتکار و صبوری و اخلاصی که از بانو دیده بود
حقش بود که چنین بشود…!!!
خود بانو گفته بود که علم را می آموزد نه برای خود علم ؛ بلکه به عنوان مقدمه ای برای قرب خدا و خودسازی و معرفت النفس…!!!
از دست دادن هفت فرزند و در عین حال شاکر بودن ؛ کار هر زنی نیست…!!!
می دانست که بانو حتی کارهای خانه را هم با نگاهی متفاوت مینگرد و به کارهای خانه هم رنگ و بوی الهی و سلوک داده است…!!!
شنیده بود که بانو وقتی خانمهای دیگر را موعظه میکند میگوید:
اگر بناست نفس انسان به وسیله ریاضت از تعلق و حب دنیا خلاص شود؛ پس چه ریاضتی بهتر از خوب خانه داری کردن و خوب همسرداری کردن…!!!
شنیده بود که میگفت:
هیچ ریاضت نفسی مانند خانهداری نیست ؛ لذا بهترین خانهداری ها را میکرد…!!!
دائما میگفت :
زن از خانه شوهر به بهشت میرود،و از خانه شوهر هم به جهنم میرود…!!!
خود معین التجار پیش قدم شده بود تا بانو بتواند علاوه بر کارهای خانه به تحصیل علم هم بپردازد
ولی نمیدانست بانویش آنقدر دانشمند شده که چنین کتابی چاپ کرده و در انتهای کتاب اجازه مراجع وجود دارد مبنی بر اجتهاد بانو…!!!
اتفاقی امروز یکی از دوستانش به حجره آمده بود و کتاب “اربعین هاشمیه” که همسرش نوشته بود و با عنوان بانوی ایرانی امضا شده بود را نشانش داده بود…!!!
یاد خاطره ای از بانو در ذهنش جولان میکند.بانو گفته بود
روزی دایه ، دختر چهارساله و طفل شیرخوارم را نزدم آورد.
از دور که میآمد قلبم از محبت مادری برای دخترکم از جا کنده شده بود.
آن گاه که جگر گوشه ام را شیر میدادم محو جمال او شده بودم،
او را بوسیدم و احساس عجیبی سراپای وجودم را فرا گرفت.
انگار تمام قلبم به سوی او میرفت.
هنوز از این حالت روحی ساعتی نگذشته بود که نوزاد بیمار شد
و در کمتر از یک روز از دنیا رفت.
دختر چهار ساله هم به فاصله یک هفته درگذشت و مادر را تنها گذاشت . گویا خدا میخواست بانو هر چه بیشتر و بیشتر از دنیا و تعلقات دنیایی رها شود
و قلبش هر چه بیشتر متوجه آن گمشده اش باشد.
خود بانو گفته بود از کودکی احساس میکردم گمشده ای دارم
و دنبال آن میگردم
ولی نمیدانم آن را کجا و چگونه جستجو کنم
تا اینکه خداوند با اشراق به قلبش راه را نشان داده بود
ولی عطشش را صد چندان کرده بود
همین عطش و اشتیاق بود که از چهارسالگی او را پای درس نشانده بود و به جای بازیهای کودکانه
عاشق مطالعه و شنیدن از خدا و اولیای خدا کرده بود.
حالا بانو درگذشت هفت فرزندش را بخشی از آزمایش الهی میدید
و همانند ابراهیم علیه السلام باید در امتحانات الهی استقامت میکرد
و شکرگزاری…!!!
استادش آیه الله میر سید علی نجف آبادی گفته بود :
روزی که شنیدم فرزند ایشان فوت کرده فکر کردم خانم دیگر درس را تعطیل خواهد کرد؛ ولی دو روز بعد خدمتکار ایشان سراغ من آمد تا برای تدریس به منزل ایشان بروم
و من از علاقه او به تحصیل سخت تعجب کردم…!!!
خیلی وقتها بانو این ابیات را زمزمه میکرد :
آن کس که تو را شناخت جان را چه کند //
فرزند و عیال و خانمان را چه کند.
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی //
دیوانه تو هر دو جهان را چه کند.
معین التجار بالاخره به خانه رسید.
به به عجب بوی غذایی در خانه پیچیده است.چقدر امروز احساس خوشبختی میکند.
مگر چند مرد در این دنیا وجود دارند که دستپخت یک بانوی فقیه و مفسر و عارف را خورده باشند
به نقل از اساطیر نامه
مروری بر تاریخ
